من با تو خوشم ..
((روزی اگر کامم دهی،یا آنکه دشنامم دهی،با این خوشم با آن خـوشــم،با
هرچه خوش داری خوشم،تا گشته ام یار تو من،از جان برم بار تو من،عشق
است اگر بار گران،با این گران باری خوشم ))

سلام و فرصتی...فرصتی برای عاشق تر شدن..
قطره های صداقت،شبنم ِ دلامون بود و خشکید..از رویش دم میزنی حالا که
بارون شرمش میشه به تن آلودگیمون دل ببازه؟!..
هنوزم به دستات یاد ندادی با چشمات رو راست باشن...داری عــشــق و به
طلبکاری میکشی و مـحـاکمه پشت محاکمه تا هــمه ی دوستت دارم هایی
که تو تنم جون داد اقـــــــرار بشه..
قیمت همه ی اون عاشقانه ها چند تا سکه ست؟...بـگو تا به حــساب دلـت
بـریزم،نمیخوام خـرجـی رو دسـتت مـونده باشه و بازار نگـاهت دلم و به حراج
بذاره..از همه ی دلـــتنگیامم که بگذرم یه بغض همیشگی هوای همه ی این
بی تو بودن ها رو سرسپرده ی رفتنت میکنه...
قدم از قدم سنگینتر بر میداری و رو به من...نه رو به من نکن..
خیانت اون چیزی نیست که تو به من یاد دادی..سایه ی مرگه که داره رسم
بی وفایی یادت میده..وگرنه تو و.. سن و سال و.. من و.. همه ی بچگیام..؟!
من و به دردت ببخش..اگه تنت هنوزم زخمیه ذره ایی صداقته!..
عــروســـــــــــک


دلم و به لبخند کدوم ثانیه خوش کنم وقتی زمان دزده و داره ذره ذره نگاهت
و از لحظه هام کش میره؟..داری عمرم و پژمرده ی رفتنت میکنی..به
دلبستگیه سکوتم تکیه کن...ببین تنهاییم چه جور داره رنگ می گیره وقتی
تو بازیه تازه ای رو شروع میکنی..!
تمومش کن..دستات به خار نفرت شباهتی نداره...باید اعتماد کنم؟!..،یا به
بی اعتمادیه خودم دل خوش کنم تا شاید..آب شدن تدریجیت و پشت پلکای
بستم باور نکنم آدمکِ برفی ِ من...!
با هر رفتنت دلم هزار راه میره و..تو از رفتن چه بیرحمانه قصه می بافی....
من و با رویاهات هزاران هزار بار تو آغوش گرمت نقش بستی و امروز...!
نه تو هنوز تابلوی ِ من و به آخر نرسوندی..نمیخوام تموم بشی..نه نگو...نگو
عمرتم مثل چوب نارنجت ته کشیده..هنوز تابلوی من...(!)..این نامردیه..!
دستات سرده..میخوام قلبم و تو مشتت جا بدم..آرومتر از همیشه میزنه اما
هنوزم گرمه...تا تو نفس می کشی!

کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی..!
گـفتی امـا..خوابگاهِ دلـت به خاموشی عادت نداشت،من فریب خوردم..یا بین
دو گزینه رد شدم و تو محکوم به انتخاب؟!..
چشمات و بستی و..گفتی و..رفتی و..من!..به قول مهربونیات هنوزم بچه ام!
عـــــروســـــــک
♠دنیای عروسکی♠
♥عروسکم خصوصیه♥
♥میدونی چی چی خصوصیه♥
♥شعری که میگم واسه تو♥
♥دوباره نزدیکه بهار♥
♥تو خودت همیشه بهاری♥
♥تو گلی و نو بهاری♥
♥عروسکی خزون نداری♥
♥عمر من دنیا دو روزه♥
♥تو اگه غم بخوری♥
♥دو روزش واسه من میسوزه♥
♥تو خودت عشقی . صفایی و وفایی♥
♥معشوقه میخوای چیکار♥
♥تو از اون فرشته هایی♥
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

♥امیدوارم که سارا خوشش بیاد...سارا خیلی دوستت دارم♥
یه شب میاد ستاره ها 

از آسمون پر می کشن 

وقتی که تو هستی دیگه

ستاره معنی نداره...!


![]()

دارم از ستاره بارون دستات میام...
به هیاهوی ِ دلم نگاه نکن..تبِ داشتنت به تنم هجوم اورده...
پیچک ِ نگاهت دست و پام و بسته..میخوام دست و پا بسته عاشق شم..
دیگه درخشش ِکدوم ستاره به چشمام میاد وقتی دستت به تنم نوازش
میبخشه زیر ِ مه تاب ِ وجودت..ماه ِ من..؟...
تو هزاران،هزار واژه ای تو شعرم..وقتی دوست داشتن آفریده میشه..
نفسی...وقتی نفس کم میارم!..دلم و به پریشونیه ع ش ق تهدید نکن..
قرار ِ دستامون حاشیه ی لرزش ِ همین هراس های همیشگیه..
قسم..به نگاه ِ بی تفاوتت..قسم به شبی که دستات آلوده ی بت تنم شد..
قسم به..همه دلبستگیام..قسم به..حرمت ِ رنگ پریده ی جدایی..که بی تو
به سیاهترین سایه ها راه گم میکنم..بی تو بهونه ی من..ستاره ی من...
عروسک

بس که دیوار ِ دلم کوتاه است
هر که از کوچه ی تنهایی ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی میکشد و می گذرد

![]()
گذرگاهِ ِ دلم به گذر ِ نگاه های بی وفا عادت داره..اینجا که تا حالا کسی
درخواست اقامت دائم نکرده..برو دل نگرانی به چشمات نمیاد...
تیغ ِ تنهایی خیلی وقته داره شاهرگ ِ دلتنگیام و تهدید میکنه..از چی
می ترسی؟!..قتل ِ نفس که دیگه قصاص نداره..!...
وای..تو داری گریه میکنی؟!..ببینمت از کدوم حراجی خریدی این اشکارو؟!...
شاید من اولین قربانی ِ چشمات باشم..اما...طبیعی ترش و نداشت؟!..
تو تنها رهگذری بودی که خسارتی به دلم نزدی،وقتی رفتی این و یادم
میمونه!..من از دستات چیزی نخواستم جز یه نوازش ِ کودکانه..
تب ِ رفتنت به بی تابی ِ تنم تلنگر میزنه...شاید قسمت ِ خوبی باشه از
سرنوشت واسه رگی که میخواد فدایِ نامردیای ِ..بیخیال...قتل گاه ِ بیوفایی
یه درش به خونه ی دلت باز میشه... مرگ داره یه شعبه تو چشمام میزنه...
برو دیگه..من و..یه تیغ و..رگم..میخوایم خلوت کنیم...
عروسک
ستاره دیده فرو بست و آرمید،بیا
شراب نور به رگهای شب دوید،بیا
ز بس به دامن شب،اشک انتظارم ریخت
گل ِ سپیده شکفت و سحر رسید،بیا
![]()


تو از دلم چی میدونی وقتی چشمام هنوزم به در دلبسته؟...با بی هوا اومدن
و رفتنت هوای تنم و بارونی کردی...زیر کدوم چتر ِ آفتاب ندیده به انتظار ِ
اومدنت پناهنده ی بارون زده بشم.. وقتی حرمت ِ چشمام و اشک
شکسته؟!...،چه تماشاچیه قشنگیه پاییز وقتی داریم لحظه هامون و به
انجماد زمستونیه یلدا میبازیم...
داری عبور ِ غصه هامو سخت میکنی با دلسپردنت به سیاه ترین ابری که
هجوم ِ بغضش عمرم و تر میکنه..
تو از بی پناهیه چشمام چی میدونی وقتی نقش ِ اشکم و روی ِ سنگ قبرت
قطره قطره حکاکی میکنم؟....!..نه دیگه به پاییز اعتباری نیست،تو روزایی که
به شب ِ تیره ی چشمات ختم میشه...
من،تو سیاهیه یلدا دستای ِ یخ زده ی تو رو گم کردم..یه سادگیه یه شبنم
تاریکیه یه لحظه نگاهت و به گریه بخشیدم..چشمات از ترس ِ همیشه
ندیدنم،ساعتی رها شد و رویای ِ لمست لبخندِ نگاه من و تو رو خشکوند تا
صبح ِ فردای ِ من و بدون ِ تو معنا کنه...
شب طولانیه چشمات،آخرین فاصله رو نفس کشید،تا نقاشیه آخرین
زمستونِ نگاهتو نیمه کاره رها کنه و من بی تو مثل ِ ابرای زمستونی ببارم!
این آخرین یلدای ما بود..زمستونی که واسه همیشه بارید و ابرای دلتنگیش
تا ابد تو دلم خونه کرد..آخرین یلدای چشمات م
