
بس که دیوار ِ دلم کوتاه است
هر که از کوچه ی تنهایی ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی میکشد و می گذرد

![]()
گذرگاهِ ِ دلم به گذر ِ نگاه های بی وفا عادت داره..اینجا که تا حالا کسی
درخواست اقامت دائم نکرده..برو دل نگرانی به چشمات نمیاد...
تیغ ِ تنهایی خیلی وقته داره شاهرگ ِ دلتنگیام و تهدید میکنه..از چی
می ترسی؟!..قتل ِ نفس که دیگه قصاص نداره..!...
وای..تو داری گریه میکنی؟!..ببینمت از کدوم حراجی خریدی این اشکارو؟!...
شاید من اولین قربانی ِ چشمات باشم..اما...طبیعی ترش و نداشت؟!..
تو تنها رهگذری بودی که خسارتی به دلم نزدی،وقتی رفتی این و یادم
میمونه!..من از دستات چیزی نخواستم جز یه نوازش ِ کودکانه..
تب ِ رفتنت به بی تابی ِ تنم تلنگر میزنه...شاید قسمت ِ خوبی باشه از
سرنوشت واسه رگی که میخواد فدایِ نامردیای ِ..بیخیال...قتل گاه ِ بیوفایی
یه درش به خونه ی دلت باز میشه... مرگ داره یه شعبه تو چشمام میزنه...
برو دیگه..من و..یه تیغ و..رگم..میخوایم خلوت کنیم...
عروسک

