

دلم و به لبخند کدوم ثانیه خوش کنم وقتی زمان دزده و داره ذره ذره نگاهت
و از لحظه هام کش میره؟..داری عمرم و پژمرده ی رفتنت میکنی..به
دلبستگیه سکوتم تکیه کن...ببین تنهاییم چه جور داره رنگ می گیره وقتی
تو بازیه تازه ای رو شروع میکنی..!
تمومش کن..دستات به خار نفرت شباهتی نداره...باید اعتماد کنم؟!..،یا به
بی اعتمادیه خودم دل خوش کنم تا شاید..آب شدن تدریجیت و پشت پلکای
بستم باور نکنم آدمکِ برفی ِ من...!
با هر رفتنت دلم هزار راه میره و..تو از رفتن چه بیرحمانه قصه می بافی....
من و با رویاهات هزاران هزار بار تو آغوش گرمت نقش بستی و امروز...!
نه تو هنوز تابلوی ِ من و به آخر نرسوندی..نمیخوام تموم بشی..نه نگو...نگو
عمرتم مثل چوب نارنجت ته کشیده..هنوز تابلوی من...(!)..این نامردیه..!
دستات سرده..میخوام قلبم و تو مشتت جا بدم..آرومتر از همیشه میزنه اما
هنوزم گرمه...تا تو نفس می کشی!

کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی..!
گـفتی امـا..خوابگاهِ دلـت به خاموشی عادت نداشت،من فریب خوردم..یا بین
دو گزینه رد شدم و تو محکوم به انتخاب؟!..
چشمات و بستی و..گفتی و..رفتی و..من!..به قول مهربونیات هنوزم بچه ام!
عـــــروســـــــک
